X
تبلیغات
پيش بيني مسابقات فوتبال
حیات نامه - زندگی نامه سید علی خامنه ای
تاريخ : شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 | | نویسنده : حامد

زندگی نامه سید علی خامنه ای

گذار تقويم، بيست و هشتم صفر سال 1318 هجري شمسي را نشان مي داد که منزل محقر و ساده پدريش با تولد ايشان که دومين فرزند خانواده بود حال و هواي تازه يافت. پدر معظم له از علماي زاهد و بنام مشهد بود که سالها در اين شهر منبع فيوضات بسياري براي طلاب به شمار مي رفت. دوران کودکي را در دامان مادري که از شيفتگان خاندان اهل بيت اطهار بود گذراند و به تدريج با ملکات اخلاقي يک خانواده روحاني و اهل علم خو گرفت و آشنا شد. پدر ايشان حجت الاسلام حاج سيد جواد خامنه اي و مادرشان صبيه حجت الاسلام سيد هاشم نجف آبادي، سعي بليغي در تربيت فرزند خود داشته و در دوران طفوليت زمينه شناخت و آشنايي او را با معارف اسلامي فراهم ساختند.

جد ايشان آقا سيد حسين خامنه اي از علماي آذربايجاني هاي مقيم نجف  و از روحانيون مشهور و مبارز دوران مشروطه بود. او نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي ملي شد و عليه نابساماني موجود در جامعه و استبداد پهلوي قيام کرد و پس از سالها مبارزه، در تبريز به شهادت رسيد. سيد علي خامنه اي از چهار سالگي آموزش قرآن را در مکتب خانه آغاز کرد و در هفت سالگي راهي دبستان شد و پس از پايان تحصيلات دوران ابتدايي، دوره سه ساله سيکل اول دبيرستان را پشت سر گذاشته و به موازات طي دروس کلاسيک به تحصيلات طلبگي در مدرسه نواب ادامه داد و در سن 18 سالگي همزمان بااخذ ديپلم متوسطه موفق به گذراندن دروس سطح در نزد پدرشان و اساتيد ديگر حوزه مشهد مانند حاج هاشم قزويني و حاج سيد احمد مدرس يزدي شد. ايشان سپس دو سال از درس خارج خود را در مشهد در خدمت آيت الله ميلاني گذراند و شوق آشنايي با حوزه هاي علميه جهان تشيع و موانست با شيوه هاي تدريس در مراکز علمي اسلامي او را در سال 1326 به نجف کشاند و مدت دو سال در آنجا اقامت کرد. اواخر سال 37 به قم عزيمت کرد و در محضر اساتيدي چون آيت الله العظمي بروجردي، حضرت امام خميني و آيت الله العظمي حائري به کسب فيض پرداخت. او که در حوزه علميه مشهد نشو و نما نموده و جوانه هاي نبوغ و استعداد در وجودش متبلور شده بود، در حوزه قم و در محضر درس امام خميني با فقه و اصول خو گرفت و عطر مبارز و شميم نهضت را شنيد و به جان خريدار شد. ايشان همچنين در مدت اقامت در قم از محضر درس فلسفه علامه طباطبايي استفاده نمود.

شروع مبارزات:

حوزه علميه قم در سال 41 با نداي حضرت امام خميني (ره) به پا خاست و شوري ديگر در اين مرکز علم و تقوي و جهاد پديد آمد. نداي قيام و مبارزه از حوزه عليمه قم به ساير حوزه هاي علميه ديني نيز منتقل گرديد که مهمترين آنها حوزه بزرگ مشهد بود. آيت الله العظمي خامنه اي در اين مورد نقش سازنده و عظيمي را ايفا نمود و ضمن فعاليتهايي که در قم داشت ارتباط خود را با علما و طلاب مشهد تقويت کرد، و کوشيد با استفاده از فعاليتهاي ساير علماي خراسان هرچه بيشتر و بهتر طلاب را تجهيز نمايند. اين فعاليتها آنچنان موثر و چشمگير بود که در سال 42 از طرف امام مأموريت يافتند سه پيام را به مشهد ببرند. سه پيامي که با محرم سرنوشت سازي که 15 خرداد در آن اتفاق افتاد ارتباط داشت.

پيام اول: براي علما، خطبا و منبريها و سران هيئتهاي مذهبي، درباره حمله به اسرائيل و مساله فيضيه.

پيام دوم: براي مرحوم آيت الله ميلاني.

پيام سوم: براي حاج آقا حسن قمي.

اين رسالت بخوبي به انجام رسيد و پيامها توانست موجب تشديد مبارزات در خراسان گردد. آيت الله العظمي خامنه اي در اين سفر گوشه هايي از اين پيامها را در شهرهاي بين راه روي منبر براي مردم خواندند و همه جا بذر قيام را پاشيدند. سپس با تني چند از دوستان متعهد قرار گذاشتند به شهرهاي مختلف استان سفر کنند و به ترتيبي که امام خميني معين فرموده بودند. از روز هفتم محرم آن سال، مسائل روز و اوضاع سياسي و اجتماعي و مساله فيضيه و نقشه هاي پنهاني رژيم را براي مردم شرح دهند و اين بدان علت بود که پس از جريان انجمنهاي ايالتي و ولايتي و قضاياي رفراندوم قلابي شاه و ضديت او با اسلام و علماء و روحانيت و فاجعه اي که درفيضيه پديد آمد و نيز عزاي عمومي نوروز سال 42 زمينه براي قيام عمومي عليه رژيم ستمشاهي پديد مي آمد.  محرم آن سال بهترين موقعيت را به دست داد، لذا امام و روحانيت به بهترين نحو از آن استفاده کردند.  و از روز هفتم مطالب اساسي و حقايق با نهايت صراحت براي مردم بيان گرديد و مقرر شد تا چهره منفور شاه از پس نقاب اصلاح طلبي براي مردم آشکار گردد. سهم آيت الله العظمي خامنه اي شهر بيرجند شد که مرکز قدرت و سيطره رژيم و به اصطلاح تيول اسدالله علم نخست وزير وقت بود. حضرت آيت الله العظمي خامنه اي پس از ورود به بيرجند از روز سوم محرم منبر مي روند و با آگاهي بخشيدن به مردم نهضت را شروع مي نمايند. ايشان روز هفتم محرم که جمعيت کثيري در مجلس شرکت کرده بودند قضاياي مدرسه را با حالي پر شور و بياني گيرا گفته و مردم را بطور عجيبي متأثر و آگاه مي کنند. اين منبر در شهر خيلي صدا مي کند و فردا صبح در مجلس ديگري که در منزل شخصي بود جمعيت عظيمي مي آيند و آنجا نيز مسائل روز مطرح مي گردد. شهر بيرجند در اين دو روز به شدت منقلب شده بود و مردم آمادگي خاصي پيدا کرده بودند. صبح روز نهم (روز تاسوعا) حضرت آيت الله العظمي خامنه اي منبر داغي مي روند و اوضاع به گونه اي مي شود که عوامل رژيم به شدت نگران مي شوند. و با اينکه در روزهاي تاسوعا و عاشورا معمولا روحانيون را دستگير نمي کردند ولي از شدت وحشت ايشان را دستگير مي کنند. ايشان را 2 روز در بيرجند نگه مي دارند و سپس به مشهد برده و به تحويل ساواک مشهد مي دهند اما همين دستگيري نيز اثر مهمي در بيداري مردم مي گذارد. اثرات اين فعاليتها و پيامها به گونه اي بود که در محرم آن سال مشهد پس از تهران بيشترين دردسر را براي رژيم فراهم کرد. به همين علت طاغوت با حضرت آيت الله العظمي خامنه اي که رسول آن پيامها بود و خود نقش اساسي در قيام مردم داشت با شدت و خشونتي برخورد کرد که تا آن موقع سابقه نداشت با روحانيون اينگونه رفتاري بشود. يعني ابتدا ايشان را به ساواک و از آنجا به زنداني مخروبه در دژبان مي برند که حتي از وسايل اوليه زندان هم محروم باشند. پس از آزادي از زندان مجددا به مبارزه پرداخته و با دوستان قرار مي گذارند هرکدام به يک نقطه از کشور بروند و حقايق را افشا نمايند. اين سفرها و حرکت دسته جمعي آن هم پس از 15 خرداد و بازداشت حضرت امام، بسيار ارزشمند بود و دامنه آن که اکثر شهرها و روستاها را در بر مي گرفت رژيم را مستأصل و وحشت زده کرد و لذا عکس العمل شديدي نشان داد.

ماه رمضان سال 42 که مصادف با  سالگرد رفراندوم قلابي شاه بود، امام خميني در حبس بودند اما در غياب ايشان روحانيت و بخصوص شاگردان نزديک امام به کار پرداختند و براي آگاهي دادن به مردم به اطراف کشور رفتند. ايشان در کرمان دو سه روزي به سخنراني و ديدار و مذاکره با علما و طلاب و افراد مبارز مي پردازند وسپس به زاهدان مي روند. در زاهدان در مسجد جامع منبر مي روند که استقبال خوبي از سوي مردم  مي شود. شب شانزدهم رمضان که تولد حضرت امام حسن مجتبي (ع) بود سخنراني داغ و پرشوري ايراد کرده و صراحتا مسائل را مطرح مي نمايند که همان شب توسط ساواک دستگير و با هواپيما به تهران فرستاده مي شوند. ايشان را به زندان قزل قلعه تحويل مي دهند و حدود دو ماه اين زندان طول مي کشد که مدتي به صورت انفرادي و همراه با توهين و شکنجه هاي شديد بود. با وجود اين، پس از آزادي، اولين اقدام ايشان که نشان دهنده شجاعت معظم له است، رفتن به ديدار امام در منزلي واقع در قيطريه، که زندان محترمانه!! ايشان بود، مي باشد. معظم له به همراهي ده نفر ديگر از روحانيت جلسه اي تشکيل داده و درباره ايجاد تشکيلاتي مخفي به مذاکره مي پردازند. هدف از تشکيلات، متشکل کردن کليه فعاليتهاي حوزه علميه قم و سپس مردم در جهت و خط امام بود. در سال 44 اين تشکيلات لو مي رود و آيت الله العظمي خامنه اي به تهران آمده و در تهران با آقاي هاشمي رفسنجاني همخانه مي شوند. مدتي قبل از اين حادثه مقام معظم رهبري به علت ترجمه کتاب آينده در قلمرو اسلام مجبور به ترک شهر مشهد شدند زيرا مطالب اين کتاب و بخصوص مقدمه و پاورقي هاي ايشان، ساواک را به شدت نگران کرده بود. ساواک کتاب را در چاپخانه توقيف کرده و دو نفر از مسئولين چاپخانه را دستگير مي کند، و با اين وجود کتاب از طريق ديگر چاپ و پخش مي شود.

 

روز چهاردهم فروردين 46 حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در مشهد براي چندمين بار دستگير و زنداني مي شوند اين بار زندان ايشان حدود چهار ماه طول مي کشد. پس از آزادي در مشهد اقامت مي کنند و به کارهاي ديني و علمي بخصوص تشکيل کلاسهاي تفسير قرآن کريم مي پردازند و ضمن آن به سازماندهي طلاب مشغول مي شوند. در زلزله ويرانگر منطقه فردوس و کاخک و گناباد که خرابي و تلفات زيادي به بار آورد حضرت آيت الله العظمي خامنه اي با تعدادي از روحانيون و طلاب و بازاريان به آن سامان رفته و بطور چشمگيري اوضاع را مرتب نمودند. ساواک بيشتر از قبل نسبت به ايشان حساس شده و بارها درس تفسير ايشان را تعطيل کرد. در سال 46 مجددا ايشان در قم دستگير شده ولي همان روز آزاد مي شوند. در سال 49 پس از فوت مرحوم آيت الله حکيم در رابطه با تبليغ خط امام و مرجعيت ايشان دستگير شدند و مدت بيش از چهار ماه در زندان بودند و پس از آزادي مجدداً به فعاليت پرداختند. از جمله در تهران در انجمن اسلامي مهندسين در محرم سال 49 شبهاي تاسوعا و عاشورا درباره حديث (من راي سلطان جائرا .....) سخنراني بسيار پرشور و حماسه اي کردند که همه را تحت تأثير قرارداد و پس از آن گروههاي مسلح زير زميني با ايشان تماس گرفته و در ارتباط با همين گروههاي مسلح در سال 50 پس از عمليات انفجار دکلهاي برق در هنگام جشنهاي دو هزار و پانصدمين سال ستمشاهي، ايشان دستگير و اين بار تحت شکنجه هاي شديد قرار مي گيرند و در سلولي تاريک و نمور و بدون هيچگونه روشنايي زنداني مي شوند. و عليرغم اين همه فشار، با مقاومت دليرانه اين روحاني شجاع و آزاده روبرو مي شوند و نمي توانند از او چيزي بدست آورند، به ناچار پس از پنجاه و چند روز (حدود دو ماه) وي را آزاد مي سازند. ايشان دوباره به فعاليت مشغول مي شوند. اين بار مسجد امام حسن که آن موقع مسجد کوچکي بود به پايگاه ها اضافه مي شود و آيت الله العظمي خامنه اي در آن به اصرار عده اي از علاقمندان به اقامه نماز جماعت و درس تفسير مي پردازند. و بدين ترتيب علاوه بر ارتباطهاي مخفي و محدود، ارتباط مستقيم شبانه روزي از طريق مسجد با توده هاي مردم نيز اضافه مي شود. بعد از مدتي از ايشان براي امامت جماعت مسجد کرامت نزديک باغ نادري مشهد که يکي از شلوغترين و حساسترين نقاط اين شهر است، دعوت به عمل مي آيد که به علت ازدحام مردم و استقبال شديد توده هاي انبوه، ساواک مسجد را براي مدتي تعطيل مي کند. اين نوع فعاليت خيلي موثر بوده مورد توجه همه به خصوص شهيد مطهري و شهيد باهنر قرار گرفت.

مرحوم آيت الله طالقاني صريح مي گفتند که آقاي خامنه اي اميد آينده است و مشهد که مي رويد حتما با ايشان ديدار نمائيد. اين فعاليتها موجب شد که ايشان تحت مراقبت ويژه بوده و همواره با احضار به ساواک مورد بازجويي قرار گيرند و يا منزل ايشان را محاصره و از رفت و آمد افراد ممانعت به عمل آورند وبه تدريج درسهاي ايشان را نيز با زور تعطيل نمايند.

و بالاخره هم در ديماه سال 53 ايشان را دستگير و به تهران آورده در زندان و شکنجه گاه مخوف ساواک يعني کميته مبارزه با خرابکاري به طور انفرادي محبوس مي کنند. اين دوره از زندان حدود دو ماه به طول انجاميد و تمام اين مدت در سلولهاي انفرادي يا دو سه نفره همراه با شکنجه هاي شديد گذشت. عليرغم همه اين فشارها و شکنجه ها ساواک مخوف شاه، نتوانست پي به اسرار اين شاگرد مقاوم امام ببرد و حتي نتوانست مدرکي ولو کوچک از ايشان به دست آورد که وي را به دادگاه بفرستد و محکوميتي براي او بگيرد. لذا به ناچار در زمستان 54 ايشان را رها ساختند و معظم له دوباره به مشهد رفتند و باز مبارزه و جهاد خستگي ناپذير را دنبال کردند. اين بار مسئوليتها بسيار شديدتر از گذشته بود. با اوج گرفتن مبارزات و آشکار شدن انحراف در سازمان منافقين و احساس روحانيت و مردم به لزوم تشکلي اسلامي که در رأس آن به جاي افراد عادي و سياسي افرادي روحاني و آشناي به فقه و سياست باشند، در مشهد هسته اوليه تشکلي اسلامي با رهبري امام و مديريت روحانيت متعهد و انقلابي شکل يافت. خبر اين تشکيلات را به زندان براي علماي دربند مثل آقاي هاشمي رفسنجاني و .... مي فرستند و آنها هم تأييد مي کنند. شهيد مطهري هم در همان سال در پيامي که از نجف از طرف امام آورده بودند مبارزين سابقه دار را گردهم جمع مي کنند.  همين ارتباطات باعث گرديد که تظاهرات عظيم سالهاي 56 ـ 57 سازمان يابد که نقش آيت الله العظمي خامنه اي در پايه گذاري اين تشکل بسيار قابل توجه است. آن هم تشکلي که به خاطر خدا و جهاد و شهادت پديد آمده بود نه براي قدرت طلبي و به دست آوردن موقعيت و مقام.

 

تبعيد به ايرانشهر:

در گيرودار اين فعاليتها و در نقطه اوجگيري انقلاب اسلامي در سال 56 رژيم ستمگر با نهايت خشونت ايشان را دستگير مي کند و پس از چند شب زندان ايشان را به ايرانشهر تبعيد مي نمايد. اما تبعيد و آب و هواي گرم و دمدار ايرانشهر کمتر از آن بود که اين مظهر جهاد و تلاش و مبارزه را آرام سازد. بلکه آنجا نيز از فرصت استفاده کرده در ايجاد وحدت و همبستگي بين نيروهاي مبارز آن سامان و نيز وحدت بين برادران شيعه و سني مي کوشند و موفقيت زيادي به دست مي آورند. و با تماس با مردم و تبليغ و برطرف ساختن مشکلات و محروميتهاي اين استان نقش مهمي در توجه مردم به امام و روحانيت و اسلام و انقلاب ايفا مي کنند. انفاقاً در آن سال در ايرانشهر سيلي مي آيد که منجر به بي خانمان شدن و صدمه ديدن عده زياي از مردم مي شود.آيت الله العظمي خامنه اي با استفاده از تجربه فردوس و گناباد يک گروه از روحانيون و طلاب را بسيج مي کنند. و گروه امداد روحانيت را تشکيل مي دهند. و اين گروه به قدري در کار امداد و تبليغ و تحريک و تشجيع مردم موفق مي شود که ساواک وحشت مي کند. ايشان را احضار کرده و رئيس ساواک به معظم له مي گويد:

(ديشب در کميسيون امنيت شهرباني به ساواک گفتم شما چقدر بي عرضه هستيد که هيچ کاري نکرديد. يک تبعيدي ببينيد اينجا چه اوضاعي درست کرده!).

اين تبعيد تا سال 57 طول مي کشد و در اين سال با اوجگيري انقلاب و بيرون رفتن کنترل اوضاع از دست رژيم، آيت الله العظمي خامنه اي به مشهد باز مي گردند و بيش از پيش به فعاليت مي پردازند.

 

 فعاليتهاي دوران انقلاب

شوراي انقلاب اسلامي:

مسلماً پس از مقام رهبري يکي از مهمترين ارکاني که در پيروزي انقلاب و اداره آن پس از پيروزي نقش اساسي داشته است، شوراي انقلاب اسلامي است. آيت الله العظمي خامنه اي در مورد اعضا شوراي انقلاب مي فرمايند: (البته شوراي انقلاب به مقتضاي مصلحت روز، افراد ديگري را هم پذيرفت که داراي خطوط سياسي ديگري بودند و به تدريج چهره آنها روشن گرديد اما آن گروه که پايه و اساس انقلاب بودند و حافظ اصول و حدود و معيارها بيشتر همين برادران بودند. اينها با همه سختيهايي که کار با افراد ليبرال و مهره هايي مانند بني صدر در برداشت به خاطر انقلاب و مصالح امت اسلامي تحمل کردند و با سعي و کوشش کارها را به سامان رساندند ضمن اينکه در مواقع لزوم در مقابل آن افراد مقاومت لازم را مي نمودند).

 

کميته استقبال از امام:

هسته اصلي تظاهرات و راهپيمايي ها، در سالهاي 56 ـ 57 گروههايي بودند که تحت مديريت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و شهيد مطهري و شهيد باهنر و يارانشان اداره مي شدند. و هسته هاي اصلي در شهرستانها نيز روحانيوني از قبيل شهيد آيت الله صدوقي، شهيد آيت الله دستغيب و........ بودند که در ارتباط با هسته اصلي قرار داشتند. در استان خراسان شاخص ترين فرد روحانيت مبارز حضرت آيت الله خامنه اي بود که در مرکزيت همه تظاهرات و راهپيمايي ها قرار داشتند. حاصل اين جريانات به فرار شاه و بازگشت امام خميني انجاميد و براي اداره امور استقبال کميته استقبال از امام پديد آمد که پايگاه آن در مدرسه رفاه بود. امام که به کشور تشريف آوردند کميته هاي مختلف در مدرسه رفاه و علوي تشکيل و يا اگر قبلا تشکيل شده بود به کار خود با نظم و جديت بيشتري ادامه داد. آيت العظمي خامنه اي مسئوليت تبليغات دفتر امام را به دوش گرفت و اين قسمت از کار را که بسيار کارشاق و پر زحمتي بود بخوبي اداره کردند. خاطرات اين روزهاي پر هيجان که هر لحظه خبري نو و حادثه اي جديد پديد مي آمد و ملت ما پايه هاي ستم دو هزار و چند ساله خودکامان و جلادان شاهنشاهي را در هم مي ريخت بايد به طور جداگانه نوشته شود. اما از بين همه آنها، بايد گفت ا آيت الله العظمي خامنه اي بخوبي توانستند توطئه ها را به بهترين نحو خنثي نمايند.

 

اولين مقاله از صداي جمهوري اسلامي:

از کارهاي خوبي که در دفتر تبليغات امام صورت گرفت انتشار نشريه اي به نام امام بود که به ياد اقامت امام در تهران چند شماره منتشر گرديد. حضرت آيت الله خامنه اي چند مقاله در اين نشريه به يادگار نوشتند و جالب است که روز 22 بهمن که راديو به دست مردم افتاد مقاله اي که ايشان تحت عنوان «پس از نخستين پيروزي» نوشته بودند اولين مقاله اي بود که در راديو خوانده شد.

 

مأموريت به سيستان و بلوچستان:

در فروردين ماه 58 از طرف امام خميني مامور رسيدگي به اوضاع و خواسته هاي استان سيستان و بلوچستان شدند و خدمات ارزنده اي در آن سامان به مردم محروم و رنجديده آن استان نمودند.

  

نماينده شوراي انقلاب در وزارت دفاع:

در سال 58 نماينده شوراي انقلاب اسلامي در وزارت دفاع شدند و سپس مسئوليت معاونت وزير دفاع را نيز پذيرفتند و در اين مسئوليتها خدماتي ارائه کردند.

 

سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي:

در سال 58 حضرت آيت الله خامنه اي سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را به عهده گرفته و توانستند آنجا را سر و سامان دهند.

 

رسيدگي به امور دانشجويان:

آيت الله العظمي خامنه اي هميشه مورد توجه نسل جوان و دانشگاهي بوده و لذا بنا به تمايل امام، دانشجويان مسائل خود را با ايشان در ميان مي گذاشتند.

 

امامت جمعه تهران:

پس از فوت مرحوم آيت الله طالقاني امام امت طي حکمي آيت الله العظمي خامنه اي را به امامت جمعه تهران منصوب فرمودند.

 

نمايندگي مجلس شوراي اسلامي:

با شروع انتخابات مجلس شوراي اسلامي دوره اول، آيت الله العظمي خامنه اي از سوي ائتلاف بزرگ که از روحانيت مبارز تهران و حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و برخي ديگر از انجمنها و سازمانها و گروههاي اسلامي متشکل بود نامزد نمايندگي مجلس از تهران گرديدند و با اکثريت عظيم حدود يک ميليون و چهارصد هزار راي در دور اول به مجلس راه يافتند. در سال 59 از طرف امام به سمت مشاور معظم له در شوراي عالي دفاع انتخاب گرديدند. در روز ششم تيرماه 1360 يعني يک روز قبل از حادثه عظيم هفتم تير در حالي که در خانه خدا (مسجد ابوذر) مشغول سخنراني بودند مورد سوء قصد ناجوانمردانه منافقين قرار گرفته به شدت زخمي مي شوند و به بيمارستان منتقل مي گردند. اما خداوند متعال وجود پر برکت ايشان را براي خدمت به ملت مسلمان ايران حفظ کرده و به زودي پس از اينکه سلامت خود را باز يافتند دوباره همچون گذشته پرشور و با نشاط به انجام وظيفه در سنگرهاي مختلف پرداختند.

 

نماز جمعه تاريخي:

سخنان ارزشمند امام جمعه تهران در نماز جمعه دشمن شکن مجموعه اي از معارف اسلامي و تحليلهاي سياسي و رهنمودهاي ارزنده است. و حماسه عظيم و پرشکوه نماز جمعه تاريخي و بي سابقه (مورخ 24/12/63) در حالي که انفجار در صف نمازگزاران چندين شهيد و ده ها مجروح گرفته بود و موج انفجار جايگاه نماز جمعه را لرزانده و پاره هاي پيکر پاک شهدا را بر اندام ديگر نمازگزاران نماز جمعه پاشيده بود و از آسمان هواپيماهاي آخرين مدل استکبار تهديد به بمباران مي کرد و صبح آن روز تهران را بمباران کرده بود و صد هواپيما با شليک مداوم خويش غوغائي بپا کرده بودند، ولي در سايه قدرت روحي امام جمعه و آرامش قلبي او و تأييدات الهي همه استوار و محکم برجاي ماندند و صفها همچنان مرتب باقي ماند و امام جمعه با نهايت قدرت به خطبه ها ادامه داد بدون اينکه لرزشي در طنين صداي او پديد آيد. و سپس نماز را در نهايت طمانينه و با توجه خاص خواند و دوست و دشمن را به شگفتي فرو برد و امام امت در پيام سال نو به آن اشاره کرده فرمودند: (من فراموش نمي کنم قصه روز جمعه را که آن طور با شکوه، با نورانيت و با استقامت گذشت، آن طور با طمانينه با آن صداهايي که مي آمد. من ملاحظه مي کردم، نگاه مي کردم مخصوصاً نگاه مي کردم ببينم در بين مردم چه وضعي هست. نديدم حتي يک نفر را که تزلزلي در او پيدا بشود و آن وقت امام جمعه آن طور با آن طنين قوي صحبت کرد. مردم آن طور گوش کردند و فرياد زدند که ما براي شهادت آمديم.)
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي پس از انفجار مقر رياست جمهوري توسط منافقين و شهادت شهيدان رجايي (رئيس جمهور) و دکتر باهنر (نخست وزير)، با اکثريت قاطع آرا ملت به رياست جمهوري برگزيده شدند و سپس در پايان دوره اول مجدداً توسط ملت به دومين دوره رياست جمهوري انتخاب گرديدند. با رحلت جانگداز حضرت امام خميني (ره) مجلس خبرگان در 14 خرداد 68 به اتفاق آرا، ايشان را براي رهبري انقلاب اسلامي و امت بزرگ اسلام انتخاب نمودند و تا امروز با صلابت و نورانيت انقلاب اسلامي را به سمت همان اهداف وصولي که امام بزرگوار ترسيم فرموده بودند، هدايت نموده اند و به لطف الهي تا ظهور صاحب اصلي انقلاب، حضرت بقيه الله الاعظم، ارواحنا له الفدا با قدرت و محبوبيت روز افزون آن را هدايت خواهند فرمود.